سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
[ و فرمود : ] فرزند را بر پدر حقى است و پدر را بر فرزند حقى . حق پدر بر فرزند آن بود که فرزند در هر چیز ، جز نافرمانى خداى سبحان ، او را فرمان برد ، و حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نیکو نهد و نیکش ادب آموزد و قرآنش تعلیم دهد . [نهج البلاغه]
 
چهارشنبه 87 مرداد 9 , ساعت 3:28 عصر

گشت چو مبعوث رسول امین

از طرف حق کند ابلاغ دین

کوه حرا مطلع الانوار شد

قلب نبی جلوه گه یار شد

وحی بیامد زخداوند گار

ای زتو خلق دو جهان رستگار

خیز تو ای احمد مکی لقب

باک مدار از ستم بولهب

امررسالت به تو بسپرده شد

دشمن و بد خواه تو افسرده شد

مقصد من از همه ی انبیا

اینکه لوای تو بماند بجا

حامی دین پیرو سرمد تویی

احمد محمود، محمد (ص)تویی

امر خدا را چو اطاعت نمود

آمد وابلاغ رسالت نمود

پرچم توحید گرفتی به دوش

به خلق زد از طرف حق سروش

کلام حق است چو گفتار من

هدایت خلق بود کار من

کنید ترک صنم و بر صمد

سجده نمایید به ذات احد

هرکه پذیرفت کلامش زجان

شاد شد از دادن آن امتحان

هرکه مخالف شد و انکار کرد

تا به ابد خویش گرفتار کرد

داد علی (ع) دست ارادت به او

در همه جا کرد حمایت از او

شخص دوم خدیجه بود از وفا

کرد قبول اراده ی مصطفی 

حاجت شهدی زخدا این بود

تا به ابد پیرو این دین بود


دوشنبه 87 خرداد 27 , ساعت 10:31 عصر

گفتم که عشق روی تو برد از کفم قرار

گفتا که عشق را نبود صبر و اختیار

گفتم اسیر موی تو گردید دل ز شوق

گفتا اسیر سلسله ام گشته صد هزار

گفتم که مرغ دل شده پا بند خال تـو

گفتا که دانه مرغ کشاند به کشتزار

گفتم که هدیه ام زر رخسار و سیم اشک

گفتا که عاشقان همه دارند این نثار

گفتم چگونه روی تو بینم به چشم جان

گفتا به چشم دل بنگر هست آشکار

گفتم که در هوای تو آبم ز سر گذشـت

گفتا چو کوه در غم دل باش استوار

گفتم چسان به وصل تو شهدی رسد بگـو

گفتا دمی که چشم بپوشد ز روزگار

                            اشعارازمرحوم حاج محمدعلی سیلانی


سه شنبه 87 فروردین 20 , ساعت 9:52 عصر

عمر است کنون در گذر و دیده به خوابیـم

غافل ز مکافات عمل بهر جوابیـم

دادیم ز کف دین خدا بر سر دنیـا

پس فخر نمائیم که از اهل کتابیـم

آلوده ز غیبت شده چون دامن هر یـک

با این عمل زشت گرفتار عذابیـم

مغرور چنان گشته به خود از سر نخوت

نه فکر گناهان و نه مایل به ثوابیـم

از بردن حق دگران باک نداریم

مبهوت به فردا و سئوالیم و جوابیـم

ای آنکه به دنیا دل و دین داده ای از کـف

لب تشنه یکایک همه برگرد سرابیـم

با این همه افعال بد و کرده ی بی جـا

از درگه سلطان نجف روی نتابیـم

شهدی طلب مغفرت از درگه حـق کـن

زان پیش که با دست فنا نقش برآبیـم

                                                     اثر طبع مرحوم حاج محمد علی سیلانی


دوشنبه 87 فروردین 19 , ساعت 11:28 عصر

بیا که از غم دوران دلی کنیـــــم آرام

رویم در حــــــرم عاشقان خوش الهام

اگر ز روی ارادت قدم نهی به بقـــــیع

رسد نسیم بهشتی درآن مکان به مشام

دل تمام محبــــان توان به دست آرای

اگر که بهـــــــر طواف بقیع کنی اقدام

حریم خاک بقیـــــع را به عالمی ندهم

چرا که لطف وعنایت رسد به من مادام

سحرگهان که افق بوسه می زند به بقیع

برند عالم هستی ز فیـــــــض او اکرام

زبسکه داشت حیا فاطمه(س)نشد حاضر

که خاک مرقد اوهم به کس شود اعلام

                                           شعر از جواد سیلانی


دوشنبه 87 فروردین 19 , ساعت 8:53 عصر

آن عاشق است کز دل و جان ترک سر کنـد

جز وصل دوست از همه قطع نظر کنـد

آن عاشقی که باخته دل در طریق عشـق

هرگز گمان مدار که خوف از خطر کنـد

هر کس که گشت عاشق آن یار دلنواز

بر درگهش نیاز ز شب تا سحر کنـد

در هر مقام در دلش این آرزو بود

تا کی شود به جانب جانان سفر کنـد

عاشق کسی بود که ز هجر و فراق یار

از اشک دیده دامن خود پرگهر کنـد

عاشق کسی بود که برای رضای دوسـت

او را هر آنچه هست فدا سر به سر کنـد

شهدی به عشق روی علی شاه انس و جان

خواهد از این جهان سوی عقبی گذر کنـد

                    اثر طبع مرحوم حاج محمد علی سیلانی


دوشنبه 87 فروردین 5 , ساعت 9:0 صبح

باسمه تعالی

جهت استفاده از اشعار مرحوم حاج محمد علی سیلانی (متخلص به شهدی)سری به سایر اشعار در لوگوی سمت چپ  این وبلاگ بزنید انشاالله بقیه اشعار آن مرحوم ارسال خواهد شد.

اشعار شهدی دارای رباعیات ، غزلیات ، پندیات ، قصاید ومراثی می باشد


یکشنبه 86 اسفند 19 , ساعت 8:56 صبح

چون ز تو فیق الهی شد سعادت یار ما

 پس توسل بر حسین ابن علی شد کار مـا

افتخار ما بود اندر بر خلق جهان

بر ولایش روز و شب از جان و دل اقرار ما

گر بنام نامی او عمر ما طی شد به دهر

در حقیقت اندر این عالم بود آثار ما

هر کجا شد پرچم مظلومی آن شه بیا

بر خود و یاران او اشک بصر ایثار ما

 ای عزیز فاطمه ای نور چشم مصطفی

 تا دم آخر به مقتل بوده ای غمخوار ما

 ما غلامان نظر بگرفته ایم از دیگران

 یک نظر کن سوی ما ای سرور و سالار ما

 گفت شهدی نیست شک اندر مدیح هشت و چار

 حق اثر بخشد ز راه لطف بر گفتار ما

                                                                     شعر از مرحوم حاج محمد علی سیلانی


یکشنبه 86 اسفند 19 , ساعت 8:15 صبح

شکر خدا که بخت جوان گشت یارما

با مهر مرتضی گذرد روزگار ما

با منکران امر ولایت زمـــــــــا بگو

بی شک بود ولای علی افتخار ما

حب علی که معنی ایمان و دین بود

افزون نموده در بر حق اعتبار مـا

در مجلسی که نام علی برده می شود

گردد ز بحر رحمت حق در نثار ما

ای آنکه منع ما کنی از مدح مرتضی

شادیم از اینکه مدح علی شد شعار ما

بهر ظهور حجت حق پور عسگری

در انتظار طی شده لیل و نهار مـا

مهدی که هست قائم بالحق به امر حق

در دست او نهاده خدا اختیار مـا

چون پرده از جمال دلآرا برافکنـد

روشن شود ز نور رخش شام تار ما

شهدی نهاد هر که نشانی بر روزگار

مـــدح نــــبی و آل بــــود یادگار ما

  شعر از مرحوم حاج محمد علی سیلانی متخلص به شهدی


یکشنبه 86 اسفند 19 , ساعت 7:28 صبح

اشکی که ریختم ز فراق تو ای نگار

گرد قدوم منتظرانت فرو نشاند

==========================

من نمی گویم که او با این دل رسوا چه کرد

اشکهایم حاصل غمهای پنهان من است

===========================

کسانی را که پنداری رفیقند

به هنگام تهی دستی غریبند

در ایامی که پست و جاه داری

هزاران دلبر و دلخواه داری

به محض رفتن از پست ومقامت

همه بگریزند ، حتی ازکلامت

=============================

نازپرورده ی حق گرچه شدی نازنما

چونکه نازش به همه خلق جهان می ارزد

=================================

اگرچه موی سپیدم نشانه ایست زپیری

ولیک عشق وصالت به دل جوان باشد

==============================

شاید که من نباشم شایسته ی محبت

لیکن تو هم وفاکن با این شکسته بالان

************************************

راز دل خویش را چو گفتم با خویش

بیگانه شد و فکند سر را در پیش 

***********************************

من از چشمان مست تو هزاران نکته بگرفتم

بیا و مرحمی بگذار بر درد دل ریشم

***********************************

 به روز وصل جانم را فدایش میکنم ، ای دل

تو پیش دیگران کمتر زمن اسرار افشاکن

***********************************

در اندرون من است آن نگار بی همتا

ولی دریغ که من سالهاست از او دورم

***********************************

از ازل با جلوه ای مست و خرابم کرده ای

تا ابد مدهوش آن یک جلوه ی جانانه ام

***********************************

دستی که به سوی حق دراز است

از جمله ی خلق بی نیاز است



لیست کل یادداشت های این وبلاگ